خشونت و بی‌رحمی
رویارویی سیاسی در اپوزیسیون ایرانی، بر بستر نابسامانی‌های دنیایی بحران‌زده

مهناز متین در این دیدگاه از رویارویی سیاسی در اپوزیسیون ایرانی براساس نمونه‌های اخیر می‌نویسد. به باور او «در دنیای به‌هم ریخته‌ی کنونی که گویی مردم «قطب‌نمای‌شان» را گم کرده‌اند و «طرحی نو» را برای ساختن دنیایی انسانی‌تر، در چشم‌اندازی قابل رؤیت نمی‌بینند، شهروندانِ نگران و دل‌زده از وضعیت‌، بیشتر تماشاگرند تا کنشگر.»

در دنیای ملتهبی زندگی می‌کنیم؛ دنیایی دستخوش بحران‌های فزاینده‌ی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی، هویتی و… که صدها میلیون‌ انسان را در چهارگوشه‌ی جهان در فقر و فلاکت گرفتار ساخته، از امکانات ابتدائی زندگی محروم کرده و در سردرگمی و درماندگی فرو برده است.

قدرت‌های بزرگ جهانی، با حرکت از منافع ژئوپولیتیکِ توسعه‌طلبانه‌ی خود، سودای تسویه حساب‌های قدیمی را در سر می‌پرورانند؛ از آن جمله است تسویه حساب میان بلوک «غرب» و «شرق» که امروز جغرافیای متفاوتی نسبت به دوران «جنگ سرد» دارد. تهاجم روسیه به اوکراین را در متن این رویارویی‌ می‌توان ریشه‌یابی کرد؛ رویارویی‌ای که مردم بیگناه بهای آن را می‌پردازند. قدرت‌های جهانی، توسعه‌ی مناطق نفوذشان و تغییر «نقشه‌ی جهان» را در دستور کار دارند. از سوی دیگر، مناسبات میان کشورهای غربِ اروپا و ایالات متحده‌ی آمریکا که متحدین استراتژیک هم بوده‌اند، پس از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، دچار تغییر و تحول چشمگیری شده است. ترامپ، «قواعد بازی» را که پس از جنگ دوم جهانی برقرار شد، به‌هم ریخته و قواعد مورد نظر خود را به متحدین پیشین‌اش – و نه فقط آنها- تحمیل می‌کند. رفتار او که به ظاهر بازی کودکانه‌ای را می‌ماند، افسوس که در عمل بسیار جدی‌ست و تنش‌زا. گردانندگان این «بازی» تلخ می‌توانند با یک چرخش قلم، سرنوشت صدها هزار نفر را رقم زنند.

در این وضعیتِ ملتهب و پرتنش، ثروت‌های ملی مردمان، هرچه بیشتر از سوی رهبران‌شان خرج ساختن تجهیزات نظامی و پیشرفته‌ترین – و ویرانگرترین- سلاح‌ها می‌شود که این خود، فقر توده‌ها را افزون می‌کند. شماری از حاکمان جهان مدعی‌اند که می‌خواهند از راه برقراری «گفت‌وگو» میان طرف‌های متخاصم، برای تنش‌ها و درگیری‌ها راه‌حل‌های «مسالمت‌آمیز» بیابند؛ اما خود، جنگنده‌ها و موشک‌های آخرین مدل‌شان‌ را به رخ می‌کشند و به داشتن سلاح‌های اتمی‌ فخر می‌فروشند. در این میان، راه‌حل‌های «مسالمت آمیز» رونق چندانی ندارند و جنگ‌های قومی، مذهبی، مرزی و منطقه‌ای (و به زودی جهانی؟)، چشم‌انداز بشریت را بیش از پیش، تیره و تار کرده است.

پیامد این وضعیت، یعنی ناامیدی و استیصال مردمانی که برای خود و فرزندان‌شان، آینده‌ی روشنی نمی‌بینند، بستری مساعد را برای رویش و یورش جریان‌های راستِ افراطی در صحنه‌ی سیاسی و اجتماعی فراهم آورده است. راست‌گرایان، راه‌حل‌های ساده‌انگارانه را در برابر مشکلات پیچیده به مخاطبین خود عرضه می‌کنند و با سرپوش گذاشتن بر سرچشمه‌های واقعی نابسامانی‌ها، به توهماتِ پوپولیستی دامن می‌زنند. جریان‌های سیاسی، به قطب‌هایی دور از هم تبدیل شده‌اند که امکان گفتگوی‌شان را کمتر و کمتر کرده است. خشونت، پرخاش، دشنام و توهین که از روش‌های آشنای افراط‌گرایان است، در برخوردها رواج بی‌سابقه‌ای یافته‌اند.

در کشورهایی که در آنها پراتیک دموکراتیک، قدمتی چند صد ساله دارد، توهمات پوپولیستی و رویکردهای تنگ‌نظرانه بیش از پیش خریدار یافته است: مهاجران را بیرون بریزیم؛ بودجه‌ی خدمات دولتی را به حداقل برسانیم؛ کمک‌های بشردوستانه را قطع کنیم؛ بر درد و رنج دیگران چشم فروبندیم؛ به لیبرالیسم اقتصادی لجام‌گسیخته پر و بال دهیم؛ ووو…، تا مشکلات مردم حل شود. آمریکای ترامپیست، نمونه‌ی بارز این گونه سیاست‌گذاری‌هاست؛ اما اروپا نیز بیش و کم در همین راه قدم می‌گذارد.

در اروپای «نوراست‌گرا»، آبشخور نئوفاشیسم، جریان‌های پوپولیستی راست، به شدت فعال هستند تا به خودمحوری، خشونت، نفرت‌پراکنی و کینه‌ورزی میان انسان‌ها دامن زنند و دستاوردهای چند سده مبارزه‌ی بشر پیشرو را برای آزادی، برابری، عدالت و همبستگی به نابودی کشانند. خودخواهی و تنگ‌نظری، اجزاء جدایی‌ناپذیر فکر و فرهنگ آنهاست و «حق من»، «طرد دیگری» معنی می‌دهد.

«اروپای دموکرات»، میراث‌دار «روشنگری»، کم‌توان و کم‌صدا به نظر می‌رسد. نیروهای سیاسی چپ‌گرا، دستخوش پریشانی و سردرگمی‌اند و صدای‌شان، پژواک کمی دارد. در برابر رخدادهای دهشتناکی که پیش روی‌مان اتفاق می‌افتند، واکنش چندانی نمی‌بینیم. در حالی که جنگ‌ها، مشکلات سیاسی، حکومت‌های مستبد و خودکامه از سویی، و نابسامانی‌های زیست‌محیطی از سوی دیگر، مهاجرت میلیون‌ها انسان را برای یافتن سرپناهی برای زندگی، بیش از پیش ناگزیر کرده است، سیاست‌های ضدمهاجرپذیری در اغلب کشورها، راه را بیش از پیش بر مهاجرین و پناه‌جویان می‌بندد. با قطع کمک‌‌های مالی کشورهای ثروتمند به نهاد‌های بشردوستانه، کودکان سودانی از گرسنگی جان می‌دهند و بیماران فراموش‌شده‌ی کشورهایی با امکانات ناچیز، بی دارو و درمان می‌مانند. نسل‌کشی در غزه، قحطی و گرسنگی‌ای که دولت راست‌گرای اسرائیل به عمد ایجاد کرده و جان هزاران انسان را در معرض خطر قرار داده است، اعتراضات در خوری برنمی‌انگیزد. از جنبشی فراگیر که در برابر این بربریت قد علم کند، خبری نیست.

آگاه‌ترین شهروندان و پای‌بندترین‌شان به حقوق بشر، البته از پا ننشسته‌اند و به اعتراض برخاسته‌اند. در شماری از کشورها (انگلستان، استرالیا، اسپانیا، ایتالیا، فرانسه، آمریکا…) که در آنها پس از ۷ اکتبر (حمله‌ی حماس به اسرائیل)، از تظاهرات به نفع فلسطینی‌ها ممانعت می‌شد (به بهانه‌ی «برهم زدن نظم عمومی»)، مشاهده‌ی جنگِ ادامه‌دار اسرائیل علیه غزه، رفته رفته گروه‌هایی از مردم را راهی خیابان‌ها کرده است تا ضدیت‌شان را با این جنگ ناعادلانه و دلخراش ابراز کنند. تشدید روزافزون خشونت از سوی دولت اسرائیل، انزجار عمومی را برانگیخته است. حتا اقلیتی از شهروندان اسرائیل نیز در مخالفت نسبت به وضعیت غزه، به اعتراضات خیابانی دست زده‌اند.

اما در دنیای به‌هم ریخته‌ی کنونی که گویی مردم «قطب‌نمای‌شان» را گم کرده‌اند و «طرحی نو» را برای ساختن دنیایی انسانی‌تر، در چشم‌اندازی قابل رؤیت نمی‌بینند، شهروندانِ نگران و دلزده از وضعیت‌، بیشتر تماشاگرند تا کنشگر.


برای خواندن متن کامل این نوشته، کلیک کنید:

برگرفته از: رادیو زمانه
اوت ۲۰۲۵/ مرداد ۱۴۰۴

Noghteh.org © 1998-2025. All rights reserved. Web design: Homayoun Makoui